۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

خراب آباد

مستندی که درباره محمود دولت آبادی پخش شده می­بینم
«میخواستم کلیدر بخونم و هنوز نخوندم» تیغ ورمیدارم و با خودم فکر می­کنم «مثل این همه کتابی که می­خواستم بخونم و نشد...»
«همه سیاه پوشیدن، محرمه!» علامت سوال­ها زیادتر میشه «و باز هم نخوندم ...»
تیغ از کنار لاله گوش به سمت پایین حرکت می­کنه. کف که با ریش­هایِ کنده شده مخلوط شده، میره کنار. صورتم دیده میشه «همه چی خراب شده باید از اول ساخته بشه، خرابش کردم»
«تونستم همه چیو خراب کنم! سخت بود انگار» الان به خودم میگم

18 آذر 89

۴ نظر:

  1. چی می گی تو؟
    مستند رو هم میام ازت می گیرم

    پاسخحذف
  2. خداییش نفهمیدم چی خراب شده و چیو باید از اول ساخت.
    کتاب خوندن خیلی حس جالبی به آدم میده. شما رو نمی دونم ولی من که یه مدته حسابی معتاد شدم. نمی تونم نخونم. به جای درس خوندن هی کتاب می خونم!

    پاسخحذف
  3. به اردشیر: از زمانی که تیغ اومد پایین این فکرا از ذهنم گذشت!
    به سلیمه: آره موافقم، این پست هم در حسرت این نوشته شده که درس خوندم به جای کتاب که البته هیشکدومش بد نیست!

    پاسخحذف
  4. من هم چند وقتیه که این تیریپ خرابکاری ها رو یاد گرفتم. یعنی شرایطش فراهم شده و می تونم همه چی رو خراب کنم.
    اما در مورد کتاب خوندن، مثل شما دو تا معتاد نیستم. یه کتابی رو دو سال پیش شروع کردم. پارسال جلد اولشو تموم کردم و تااوایل تابستون امسال، فکر کنم نصف نصف جلد دومش رو خوندم. امیدوارم بعد کنکور دوباره برم سراغش. اسم کتاب «آواز درنا»یه. نویسنده‌اش هم «فرهاد»ه.

    پاسخحذف