۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

میراث جاودان



شب بود. خموشانه فریاد از بی مهری دوستان می زد.
او که سالها گر چه دور بود و نزدیک می دیدمش. شاید اکنون نیز...
 چشم در چشم همدیگر ناگفته های دوران جدایی را بازگو می کنیم، دورانی گم شده در زمان... 

تا تو پیدا آمدی پنهان شدم
زان که با معشوق پنهان خوشتر است

۳ نظر: