۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

دیدار


شنبه: بازم باید برم سمت لینوکس، بعد از پروژه کارشناسی که کلی دردسر کشیدیم، پروژه معماری هم سرنوشت مشابهی داره، امیدوارم این مثل اون نشه اگر چه خیلی بعیده.
یکشنبه: امروز امین دیدم، آخرین بار سرباز بود دیدمش. کلی عوض شده بود. اونم از بهمن دانشجوی ارشد روابط بین الملل میشه. تا خونه منو رسوند، تو راه کلی با هم گپیدیم. یاد 2 سال پیش که اومده بود خوابگاه افتادیم، من یه هفته بعدش کنکور داشتم، اونم عازم سربازی بود.




دوشنبه: تمرینا داشت زیاد می شد، یکی از تمرینای چندرسانه ای با رحیم حل کردیم، از حسین سیگاری و داوودم کمک گرفتیم!! البته تمرینش اونقدام سخت نبود!! تبدیل عکس به فایل متنی.
سه شنبه: فرزاد دیدم، واسه کاراومده بود تهران ،اونم دنبال اینه که بره اون ور، مثل همه!، البته فرزاد از ترم اول دانشجویی دنبال رفتن بود. خیلی خوشحال شدم دیدمش. از این به بعد تهرانه،«یه برنامه میذاریم همه باشن، فرهود، حاجی، مهدی،... .حالا هماهنگ می کنیم» من گفتم!! ایشالا زودتر بشه.


این چند روزه خیلی مشغول بودم، تمام درسا، یکی دو تا پروژه یا تمرین داده بودن .همه هم روز یکشنبه تحویلش بود. از سه شنبه بعد از ظهر روی پروژه VHDLبودم، خیلی اذیت کرد، البته آخرش تمدید شد، و البته هنوزم کامل انجام ندادم. تازه از سه شنبه هفته گذشته، امشب یه کم سعی کردم وقتم آزاد کنم.
 مهدی(داداشم) هم بالاخره خونه خرید، دیروز دیگه قطعی شده بود، قرارداد بستن
 دوشنبه 1388/8/4







۵ نظر:

  1. می بینم که بالاخره رشته ی ما رو یاد گرفتی کاظم،
    راستی ریشامو زدم تماما، شدم مثل سابق، خونه ی آقا داداش هم مبارکه.

    پاسخحذف
  2. به امین: آره دیگه، از اون روز، روزی یه صفحه نوشتم تا یادم نره، ریشم مبارکه!
    دمت گرم چه زود کامنت گذاشتی

    پاسخحذف
  3. تو نقطه اتصال بچه ها تو تهران به هم هستی. هر کسی می خواد یه نفر دیگه رو ببینه، اولش با تو هماهنگ می کنه!!! هماهنگی اون برنامه که همه باشن با خودت :دی

    پاسخحذف
  4. ميبينم كه بالاخره دست از اون ابركامپيوترت برداشتي و يكي از اين فوفولي هاشو خريدي. اگه لازمش نداري بده ش من، مي خوام به عنوان نماد اولين ديدارمون نگهش دارم D;
    "البته تمرینش اونقدام سخت نبود!! تبدیل عکس به فایل متنی" بابا خفــــــن، بابا آآآآآآآسون...
    خونه ي آقا مهدي هم مبارك باشه، ايشالا چرخ لولاي پنجره هاش براش بچرخه (;
    سلام به همه ي بچز برسون

    پاسخحذف
  5. به اردشیر: نه آقا نقطه زیاده خدا شکر، اینجوری هم بهتره
    به جواد: قابلت نداره، تمرینشم ظاهرش سخته، منم اولش مثل تو فکر می کردم، همش 16 خط کده، اردشیر میدونه. دمت گرم

    پاسخحذف