۱۳۸۸ مهر ۱۷, جمعه

پادشاه فصل ها پاییز


همیشه شروع هر دوره ای یه دوره گذار داره که عدم سازگاری با شرایط جدید دوره به روز کردن خاطرات را نامنظم میکنه
تقریبا دیگه از اول مهر سر کار نمیرم، فعلا برنامه ای برای کار ندارم، تا چرخ روزگار چگونه گردش کند.
تا روز ثبت نام که 6 مهر بود 5-6 روزی وقت داشتم برای بازیابی. طول کشید تا بتونم سیستم خواب و زندگی رو به روند عادیش برگردونم.
تو این چند روزه سعی کردم کتاب مطالعه کنم، خیلی وقت بود خوندن کتاب غیر درسی از برنامم حذف شده بود، خیلی اتفاقی هم شروع شد. بهزاد، کتاب «در تنگ» آندره ژید را که قبلا به یکی از همکارامون (تو آسیاتک) داده بود، دوباره به دستش رسید، منم دیدم، امانت گرفتم که آغازی بشه و شد. همزمان کتاب «دو قرن سکوت» دکتر زرین کوب هم شروع کردم که بسی مفید بود و ما نیز برای بهره مند شدن از این فایده ها کوشش نمودیم.
خیلی دوست دارم یه مختصری از دو قرن سکوت بنویسم که گاهی مرور کنم این تاریخ آکنده از سکوت و خفقان، که چه پرفریاد توسط استاد زرین کوب بیان شده
روز ششم قبل از ثبت نام یه همایش پیشرفت در صنعت حمل و نقل بود که چون مهدی اونجا بود، یه سری هم اونجا رفتم و از غنایم بهره ای بردم!
بعدش رفتم دانشگاه که دیدم جمع دوستان جمعه و منم به این جمع پیوستم و در انتظار ثبت نام با هم یاد ایام کردیم.
الان که دیگه بیشتر از یه هفته ای از کلاس ها گذشته، تقریبا تمام کلاسها رو حداقل یه بار شرکت کردم، خیلی برنامم پخشه، 9 واحد دارم که تو 5 روز پخش شده و هر روز دانشکدم!؟
برای قضاوت زوده اما به نظر میرسه جو اساتید اینجا خیلی متفاوته با دانشگاه فردوسی، سعی می کنند به روز باشند که من از این قضیه خیلی لذت می برم. و به نظر بایستی دانشجویان نیز متفاوت باشند که این آشنایی با دانشجویان هنوز میسر نشده!؟
به لطف دکتر کاهانی دانشگاه فردوسی از لحاظ مکانیزه بودن به مراتب از دانشگاه تهران برتره که به وضوح اینو میشه درک کرد و خیلی سخته تا به این روند پرتاخیر نیمه مدرن عادت کنم.

از هین هفته اول سیل عظیم پروژه و تمرین و ... رو سرم ریخته که گویا شب امتحانه هر شب!؟
پارسال این موقع، آغاز خوب و زیبایی داشتم با «رندان مست» که تو کنسرتش شرکت کردیم و... .
 آغاز های به هم آمیخته نمی دانم نویدگر چیست اما نیک می پندارم، و بر این اصل گام بر می دارم باشد تا جوانه های امید در این همیشه پاییز زرد، بر شکوفایی ابرام ورزند و شکوه پادشاه فصلها را در نظرم بیشتر بیفزایند
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی



17 مهر 1388



۶ نظر:

  1. فردوسی رو ولش کن بابا، اونور آب که بخوای بری نمیگن سیستم مکانیزه ی فردوسی خوب بود بیا، میگن دانشگاه تهرانی؟؟؟ با کله میبرنت داداش.
    خوش باشی.

    پاسخحذف
  2. harfato khoondam, khosham oomad. mano bord too ye hesso hali...in akse self ham ke andakhti dige mazide bar ellat shod, ajab roozegarie vaghean, hala 2 ta az behtarin doostam too selfi ke manam 3 sal azash ghaza khordamo behesh ghor zadam (ham be ghaza ham system maskharash) mikhan hade aghal 2 sal ghaza bokhoran. ketab khoondano tark nakon, man ke tanbalamo inja ham bahoone vase nakhoondan ineke ketab nadaram:D amma to bekhoon. ehsaseto raje be jave oonja kemalan hes mikonam. avala behtare, bad ke dige adat kardi khoobiash az cheshet miofte. yani hamishe hamin joorie, adam ghadre chizi ro ke dare nemidoone. amma shaki nis ke az ferdowsi kheily kheily behtare. movafagh bashi

    پاسخحذف
  3. به امین: ایشالا
    به فرزاد: باهات موافقم
    سعی می کنم استفاده کنم از خوبیهاش
    ما هم یادت هستیم اینجا:)

    پاسخحذف
  4. یکی از سخت ترین کارای من این روزا اینه که بتونم یه جوری تو وبلاگت کامنت بذارم! خیلی اذیت می کنه...

    پاسخحذف
  5. محمد جواد، يك نيرومند۲۴ مهر ۱۳۸۸، ساعت ۱۴:۲۱

    فغان كين لوليان ِ شوخ ِ شيرين كار ِ شهرآشوب
    چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را

    نميدوني اين عكست چه آتيشي تو دلم به راه انداخت. يه چي ميگم زياد به خودتون نگيرين! اينكه يه روزي به جمعتون بپيوندم بزرگترين انگيزه است براي درس خوندن، كه نه! براي زندگي. دانشگاه بي شما سوت و كوره.

    پاسخحذف
  6. به اردشیر: فکر نکنم اونقدرم سخت باشه!
    به جواد: لطف بی نهایت تو رو میرسونه
    روشنایی دانشگاه به برکت جضور خودتون بود، خوب خودتون که نور خودتون نمی بینید. ایشالا زودتر بیای اینجا برای علم و زندگی

    پاسخحذف