۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

شش ماهی که چه زود گذشت



پنجشنبه  بود. اول رفتم طبقه چهارم، نیم ساعت بعد برای آغاز دو هفته آزمایشی رفتم جایی که در اولین نگاه پر آدم بود و هم اندازش تلفن!
سلام کردم به اولین میزی که رسیدم، سرپرست پشتیبانی بود، خانم مرتضوی. «چشمی هستم، گفتن بیام اینجا ...»
قرار شد کنار آقای جمالی آموزش ببینم... هنوز همش یادمه، فکر که می کنم بیشتر یادم میاد، شاید حتی ثانیه ها و افکاری که گذشت در اون ثانیه ها و گذشت...
همین یکی دو روز پیش برای آقای جمالی تعریف کردم، کلی خندیدیم که چی فکر می کردم و چی شدو اینکه از همون اولم قرار نبود چیزی بشه گو اینکه الان شده!
اون روز یه ساعت زود رفتم، گفتم کار دارم، شوکه شده بودم، انتظار همچین کاری نداشتم...
 هنوز یادمه برگه ها و فایل هایی رو که یکی پس از دیگری می خوندم و می دیدم بلدم و می گفتم که «بلدم!!» راست می گفتم بلد بودم ولی...
گذشت وچه زود 6 ماه گذشت، از بعد علمی و تخصصی قضیه می گذرم، بعدی نبود در فضای سه بعدی اقلیدسی!
با محیطای  کاری دیگه فرق داشت، شاید یه کم شبیه خوابگاه بود، ساعت کاریش اینجوری ایجاب می کرد، اکثر وقتا هم که کسی بالا سرت نبود، به هر حال فضا دوستانه بود، خیلی! دوستانه تر هم شد. البته امیدوارم قرارداد دوستان تمدید بشه و این جمع همیشه دور هم بمونند که هر وقت اومدم آسیاتک از دوستان سر بزنم، همه رو ببینم
تقریبا یه دست بودن همه و این خوب بود.
خاطره هست،... الان 10 دقیقه از«خاطره هست» گذشت و من هنوز انتخاب نکردم که کدوم بنویسم!؟ پس نمی نویسم تا دوستی هایی که هست بمونه و تبدیل به خاطره نشه!
همینجا تمومه اما دوست دارم اسم بچه ها باشه تو این بلاگم پس یه جور دیگه می نویسم، یه یادآوری  برای شخم زدن لبها، البته یه جوری که دره ‘U’ شکل ایجاد بشه!  امیدوارم باعث رنجش کسی نشه.
فرشاد: هماهنگ کردن قرار کوهنوردی
آرش: مالزی
خودم: «وردار بیار شرکت!»
بهزاد: شعر ، سه تار
حسین: سیسکو، اپل
مصطفی: دارالتادیب، تاهل و حلقه نامزدی و ...
آقای نظیفی: راهپیمایی، گاز اشک آور
آقای مبینی و صلحجو: «»
آقای عباس جمالی: «چشمی! چه خبر؟!»
آقای سینگ: سریال
آقای عندلیب: کرک، GPS
خانم احدی:« یه کم کمش کنید»، «وصلش نکنید»
خانم بحری: «بچه های فنی ما دارن تلاش می کنن مشکل حل کنند»
آقای جمالی: «من نادری هستم!»، بوی خوش زن
خانم خیاطیان: «یه کم یواشتر!»
خانم شاهوردی: اثر انگشت، حقوق
خانم شعبانی: مقابل اسلام!
خانم مرتضوی: سوال بپرسی، کتک می خوری!
مجتبی: «میخوای دوست داشته باشم؟!!»، شماره بوخت
شاهین: مودم روی DSLAM ، موید همدیگر در مباحثه!
آقای وفا: تلاش برای تغییر
دلم برای آسیاتک ، شاید نه، اما برای بچه های آسیاتک خیلی تنگ میشه











۲ نظر: