۱۳۹۲ آبان ۱۹, یکشنبه

داستان پناهندگی، بیابانی بیکران

بعد از دیدن این ویدیو حس تلخی به من دست داد.

واقعا نمی دانم کجای کار می لنگد! با چه تصوری می توان تمام زندگی خود را بر روی کمی بیشتر از هیچ قمار کرد؟
داستان پناهندگی، به طور خاص در مورد ایرانیان، داستان دردناکی است که بارها شنیده ام و دیده ام. 
«از اینجا بریم بیرون، هر جور که بشه!»
هر گونه تلاش برای متقاعد کردن این انسان های جستجوگر بهشت، به شکست منتهی می شود. نمی فهمم چطور کسانی که تحمل تحقیر در کشور خود ندارند، عنوان «پناهنده» ای را برای خود برمی گزینند که تحقیری همیشگی همراه دارد.
به جز اندک کسانی که به دلایل سیاسی قدم در راه پناهندگی گذاشته اند، بقیه همه در توهم بهشت زندگی خود را تباهی می کشند، حتی آنان که در این راه موفق میشوند...